"به نام قدرت مطلق"

خلاصه CD  گره عشق به استادی آقای امین دژاکام :

درباره اردوی کنگره باید بگویم که زمان ثبت نام از ۲۶ خرداد تا ۱۵ تیر ماه بود که ۲ بار هم تمدید شد یعنی به تاریخ ۲۳ و ۳۰ تیر ماه که در این بین اعضای شعبه اصفهان منظم تر بودند در روز اول ثبت نام حدود ۱۰۰ نفر ثبت نام کردند که گفتیم که خوب است که امسال خلوت است ولی می دانستیم که در روز آخر نفرات بالا خواهند رفت در روز آخر در یکی از شعب حدود ۴۰ نفر اسم نوشتند و در کل تعداد به حدود ۲۰۰ نفر رسید ما باید این مسئله دقیقه آخر بودن را حل کنیم چون در بعضی مواقع در ثانیه ۹۰ دیگر نمی توان کاری انجام داد .

چند وقت پیش با دوستانی به شهریار رفتیم چون راه طولانی بود در برگشت صحبتهایی انجام می شد یکی از دوستان از تجربه خودش صحبت کرد که چه طور مصرف کننده شد . داستانش داستان علاقه مند شدن به دختری بود که بعد از مدتی رابطه به نتیجه نرسید و به همین دلیل به مصرف هروئین و قرص و حتی خودکشی  رو آورد که توانست جان سالم به دربرد و بعد از مدتی به کنگره آمد و درمانش را آغاز کرد و آن دختر هم سرنوشت خوبی نداشت و مشکلاتی در ادامه برایش به وجود آمد.

 از این دست موضوعات زیاد پیش می آید و مطرح می شود. که درابتدا کشش و علاقه ای به وجود می آید ولی در ادامه به نتایج بدی می رسد. حال این پرسش مطرح می شود که اگر عشق خوب است چرا نتیجه اش بد است؟ و چه طور باعث جنون ، ازبین رفتن زندگی و مرگ و... می شود ؟

پس صور دیگری در مورد این قضیه وجود دارد ما در کنگره آموختیم که هر چیزی دارای ۲ صورت است مانند انفجار باروت که می تواند برای شکافتن سخره ها به کار رود و برای به وجود آوردن یک راه جدید برای زندگی انسانها باشد و یا در صحنه جنگ به کار رود مثل شخصی که بمبی را به خود می بندد و در بازار خود را برای نابودی دیگران منفجر می کند و باعث تخریب می شود.

حافظ در این باره می گوید: "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها " اگر دیوان حافظ را مطالعه کرده باشید می بینید که غزیلیات حافظ بسیار سنگین و عمیق است و از سختی ها و درد و رنج های زیادی صحبت می کند و حکمت و مطالب زیادی در لابه لای این ها وجود دارد.

حال چرا وقتی انسان شخصی را می بیند در درونش کشش و جاذبه ای به وجود می آید که تمام زندگی اش را در بر می گیرد ؟

لازمه اینکه که انسان وارد تاریکی ها شود این است که بسیاری از توانایی ها و صفات خود را از دست بدهد شخص وارد ظلمات می شود و این ورود همراه با فراموشی و از دست دادن یکسری صفات و توانایی ها و کسانی که دوستشان دارد است . هرچه عمق ظلمات بیشتر باشد چیزهای بیشتری را از دست می دهد .

حال فرض کنید که شخص می خواهد از اعماق تاریکی ها خارج شود برای خروج از ظلمت باید پلی  و یا تونلی وجود داشته باشد که فرد بتواند به وسیله آن خود را به سطح برساند .

زمانی که شخصی چیزهای زیادی را در درونش از دست می دهد وقتی کسی را می بیند که همان ویژگی های از دست رفته اش را دارد در درونش یک فضای خالی و یک خلا  به وجود می آید که آن شخص مانند نیمه گمشده می تواند آن فضای خالی را پر کند پس وقتی بر خورد به وجود می آید آن فضای خالی پر می گردد .

پر شدن فضای خال (درون انسان)= تغییر شدید انسان است انگار گمشده خود را پیدا کرده مانند زمانی که کسی پول یا وسیله ای  را که گم کرده و بعد از مدتی پیدا می کند و خوشحال می شود حالا فرض کنید این چیز گمشده صفات درونی اش باشد پس بسیار خوشحال می گردد .

برای اینکه شخص بتواند از عمق بیشتری در آید به نرخ بیشتری نیاز دارد مثلا وقتی که ما می خواهیم گلوله را با برد ۱۰کیلومتر پرتاب کنیم باید یک مقدارمشخصی مواد منفجره استفاده کنیم و موقعی که می خواهیم ۱۰۰ کیلومتر برد داشته باشد به مقدار بیشتری مواد منفحره نیازمندیم . تکانه و نیرویی که به شخص وارد می شود در ابتدا احساس شادمانی و خوشحالی را به وجود می آورد و باعث اختلالات زیادی در سیستم خمر شخص می شود . (اینها همه آزمایش هستند داشتن این خصوصیات به معنی یک برچسب بد نیست چون همه انسانها به نوعی تاریکی ها را تجربه می کنند.) در ابتدا فرد وضعیت خمرش خوب کار نمی کند ولی زمانی که شخص مورد نظر را می بیند خمر به خوبی به کار می افتد ولی زمانی که مشکلات بعدی به وجود می آید خمر شدیداً افت پیدا می کند و خماری زیادی را به وجود می آورد .

حال این مطالب را در قالب شعری عنوان می کنم تا بیشتر با آن فضا آشنا شوید:

بست احساسی که اینک وا شدی  ***   کهنه عشقی آمد و شیدا شدی

-احساسی که بسته بود به این معنی است که قبلا شخص راحت زندگی می کرد ه و درس می خوانده یا کار می کرده و با بد و خوب ، زندگی را می گذرانده . که ناگهان احساس کهنه و قدیمی و چیز گمشده ای آمده و در شخص شیدا شدن را به وجود آورده است.

 

آنچه داری شد مثال دانه ها  ***  عشق مخلوقت نخ تسبیح ما

- همه آن چیزهایی که خداوند به انسان داده مثل دانه هایی می مانند.تسبیح نماد صفات و توانایی ها و ویژگی ها و امکاناتی است که در انسان وجود دارد و عشق مخلوق مثل نخی می ماند که وقتی می آید این دانه ها را در کنار هم می چیند و چیدن اینها کنار هم باعث می شود که به آنها شکل دهد و کابردی گردند (مثلا با تسبیح ذکر بگوییم) .

یاد وی در جنبش برگی ز باد *** وانکرده چشم ، می آید به یاد

- موقعی که برگی تکان می خورد سریع یاد آن شخص می افتد مثلا این برگ درخت سیب است و او هم خیلی درخت سیب دوست دارد ( همه راها به رم ختم می شود.) هر اتفاقی که می افتد لینکهایش به سایت معشوقش وصل می شود تا چشم باز نکرده و از خواب بیدار نشده اولین چیزی که به یادش می افتد نه پدر است و نه مادر و نه بدهی نه دوست و... بلکه فقط آن شخص است .

 

هر چه کردی اندرونش حس او ***  در نگاهت هاله ای تصویر گو

- هر کاری را انجام می دهد با حس اوست اگر ظرف می شوید ، واکس می زند ، آرایش می کند و... با یاد و حس او انجام می دهد. آنقدر در همه کارها به او فکر می کند که کسی که وارد باشد از چشمان و طرز نگاهش به خراب بودن اوضاع و احوالش پی می برد .

 

خود بدان وابستگی آگه نی ***  پایه هایت بر شن سست می نهی

-از آن وابستگی و خلا آگاهی ندارد برای خودش خوش است و نمی داند چه داستان و حکمتی پشت این قضیه است. اگر انسان آگاهی نداشته باشد پاهایش را بر روی شن سست می گذارد ( در حال حاضر صحبت ما این نیست که اینگونه بودن و این حس را داشتن خوب یا بد است و یا کسی که این کار را می کند در اشتباه است  قطعاً این مسائل برای همه انسانها در مقاطعی در زندگی به وجود می آید ولی اینکه چگونه با این موضوع بر خورد شود مهم است.) در اصل در این زمان فرد خواسته های خود را روی شن که سست است بنا می کند که با یک حرکت بنا خراب و نابود می شود.

 

گر که دلبر از تو رویش پس گرفت ***  شد همان تسبیح و نخ را پس گرفت

- فرد جلو می رود و برای خودش چیزهایی را درست می کند ولی می بیند که آن موضوع درست پیش نرفت در این جا همه چیز به یکباره عوض می شود مثلا طرف می گوید تو برای من مثل خواهرم یا برادرم هستی انگار که تسبیح را گرفته اند و کشیدن و همه دانه ها پخش شده است در این زمان شخص نمی داند که کار را بچسبد یا درس را و یا خواب را و یا آینده را چون نمی تواند هیچکدام از این کار ها را به هم ارتباط دهد .

 

تا بریزد بر زمین آمال تو ***  پوچ و بی معنا شدی اموال تو

- در اینجا اموال به معنای دارایی شخص است و فقط پول نیست جوانی، مهارتها، مدارج علمی  دوست و کسانی که دوستشان دارد هم شامل اموال فرد به حساب می آیند.

زمانی که این اتفاق می افتد مدارج و امکانات به کار نمی آید چون همه چیز بهم ریخته است و از تعادل خارج شده که در اشعارحافظ می بینید که این اتفاقها برایش افتاده و این کارها را انجام داده در شعر ردیف فراق می بینید که چه بلایی بر سرش آمده و چه رنجها و سختی هایی را تجربه کرده است و در قالب شعر بیان کرده. در این مرحله شخص در بحران و آشوب است در کنگره آموختیم که هر موجودی برای به وجود آوردن یک ساختار جدید باید ساختار قبلی اش خراب و ویران شود که این ویرانی با رنج و سختی همراه است (مثلا خانه ای را که دوست دارد و خاطرات زیادی را در آنجا داشته از او می گیرند و مجبور می شود در چادر زندگی کند و به مرور زمان آواره می شود .) در این زمان کسی نمی تواند به آن فرد کمک کند باید فرد را پیش روانپزشک ببرند و قرص بدهند تا بخوابد و هر بار که بیدار شد دوباره از همان قرص بخورد البته من نمی گویم این کار درستی است در این جا مطرح می شود که وخامت اوضاع تا چه حدی می گردد .

 

بر زمین گوید که بگشاید دهان ***   تا ببلعد پیش از اتمام سخن

- به زمین می گوید که دهنت را باز کن و قبل از اینکه سخنم تمام شود مرا ببلع که البته من در اینجا آخرین مرحله ای که ممکن است اتفاق بیافتد را عنوان کرده ام.

 

ناتوانی عاقبت مأیوس وار ***  خسته ، نا امید از دیدار یار

-احساس ناتوانی می کند و حس می کند که مورد قبول دیگران واقع نشده و به وجود خودش شک می کند فکر می کند که به درستی کارهایش را انجام نداده است.در خانم ها بیشتر به چهره دقت می شود و در آقایان به مردانگی و بی پولی و بی دست و پا بودن .که باعث به وجود آمدن احساس بدی در درون می شود و فرد اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و باعث ایجاد شکاف و خماری شدید می شود حتی شخص دچار شکم روی می گردد (مثل زمان سقوط آزاد یک مصرف کننده که دراین زمان فرد بی خوابی و... هم به سراغش می آید .) این قضیه هم روی سیستم X  اثر می گذارد البته به صورت بی سیم به این صورت که ذهن و افکار فرد مرتب مشغول آن موضوع است و سیستم X  فرد از نظر امواج و افکار به معشوقش وصل است درباره مصرف کننده هم این تاثیر به وسیله مواد و با سیم صورت می گیرد و لی در هر دو سیستم دچار اشکال می شود. و احساس نا امیدی و ناتوانی در شخص به وجود می آید.

چون خمار عشق و بیماری شدی  *** در پی درمان بیزاری شدی

- فرد زمانی که در حالت خماری و بیماری قرار می گیرد نمی تواند کاری را انجام دهد و یا بیرون برود  وحال انجام کار ی را ندارد زمانی که متوجه شد که این قضیه شکل دیگری هم دارد( و آن همان دانه هایی است که به وجود آمده )عقل در این زمان حکم می کند که در پی درمان بیزاری برود چون این احساس باعث به وجود آمدن بیزاری می شود  در این مقطع عکس العملهای مختلفی ممکن است به وجود آید (به دلیل سر خوردگی) ممکن است شخص به یک قاتل و یک فرد انتقام جو تبدیل شود (حالا که من جذام دارم راه می افتم و همه را مبتلا می کنم) .

این جا است که انسان باید انتخاب کند یا از باروت برای شکافتن سخره ها استفاده کند که تمثیل سخره ها همان تاریکی هایی است که فرد را محاصره کرده اند و از جهان واقعیت و روشنایی دور نگه داشته اند بایستی بین این جهان تاریکی و روشنایی پلی زده شود یعنی فرد باید وجود خودش را سوراخ کند تا بتواند به روشنایی ها دست یابد ولی اگر موفق نشد از باروت برای منفجر کردن خودش و دیگران استفاده می کند.

"متن شعر"

بست احساسی که اینک وا شدی                            کهنه عشقی آمد و شیدا شدی

یاد وی در جنبش برگی ز باد                               وانکرده چشم ، می آید به یاد

هر چه کردی اندرونش حس او                            در نگاهت هاله ای تصویر گو

********************

خود بدان وابستگی آگه نی                                 پایه هایت بر شن سست می نهی

گر که دلبر از تو رویش پس گرفت                      شد همان تسبیح و نخ را پس گرفت

تا بریزد بر زمین آمال تو                                  پوچ و بی معنا شدی اموال تو

********************

بر زمین گوید که بگشاید دهان                              تا ببلعد پیش از اتمام سخن

ناتوانی عاقبت مأیوس وار                                  خسته ، نا امید از دیدار یار

چون خمار عشق و بیماری شدی                           در پی درمان بیزاری شدی