پاره خط
دل
امام علی علیه السلام در توصیف کسانی که اهل دنیایند می فرماید: چهارپایانی هستند پابسته و برخی رها شده، خردهایشان را گم کرده و در کار خویش سرگردان اند.
آنان که مجذوب رحمت خداوند می شوند به ارتفاء می رسند و آنان که فقط به سورچرانی مشغولند نصیبی ندارند ، می فهمی چه می گویم . چهارپایانی که به دنبال پاهای اضافی می گردند تا خود را در زمین نگه دارند اما نمی دانند ، که بدون دست و پا سر بر سجده الله بسیار آسان است.
سخنی با دوست!
اگر فنجانی کوچک زیر باران نگاه داریم ، به اندازه همان فنجان به ما باران می رسد. اگر کاسه بزرگی نگاه داریم، به همان اندازه در آن آب جمع می شود.
مهندس جان! شما چه ظرفی در زیر باران رحمت الهی قرار داده اید؟!
به ما هم بیاموز ! ! !
|
تقدیم به استاد بزرگوار
جناب آقای مهندس دژاکام
|
محبت............... خدمت بلاعوض .................... بخشش
مقدمه نویسنده:
مطلبی دارم که شخصاً تقدیم معلم بزرگ و ارجمند جناب مهندس دژاکام می نمایم:
استاد بزرگوار؛ طبق امر حضرتعالی ، شروع به نوشتن افکار پریشان خود کردم ، خواستم همچون شما مثلثی از برداشت هایم رسم کنم اما به واقع دریافتم که در مقامی نیستم که مثلثی خلق نمایم.
و دانستم که باید وصل بود تا مطالبی در هم آمیخته شود و در روح و روان انسانها تاثیر گذارد ، هرچه جلوتر می روم به کوچکی خود در کنگره ، بیشتر و بیشتر واقف می شوم.
تا بماند که در کل کائنات کجا جای دارم؟
همیشه با خود می گفتم ؛ اگر برای خدمت و یاری دیگران به این کره خاکی آمده ام ، پس دیگران در این دنیا چه کاره اند. و هرچه می گذرد بهتر می فهمم که خودم هم در جزء آن دیگران بوده ام.
اما باور دارم که در مدرسه شما پیشرفت خواهم کرد ، به توصیه راهنمایم نام این مطلب را پاره خط گذاشتم تا ثابت شود که رسم مثلث چنان راحت و امکان پذیر نیست، اما عشقی که از شما در سینه دارم را نمی توانم پنهان کنم.
همیشه افسوس می خوردم که چرا با برخی از بزرگان تاریخ اسلام نبودم، و در کنار آنها زندگی نکردم. و چرا در زمان هایی که باید باشم ، نبودم ، ولی دیگران در آن زمان زیسته اند و بهره برده اند.
اما اکنون خوشحالم از این که در زمانی زیستم که حضور مهندس دژاکام را احساس کردم. او را دیدم و مستقیماً از درس هایش بهره بردم.
خوشحالم که توانستم شانه هایش را ببوسم ، و او مرا در آغوش بگیرد.
و در آینده می توانم بر این گفته ها یم ، ببالم و احساس شادی نمایم.
پاره خط را به شما تقدیم می کنم .
و می دانم که؛
کوچکی من را به وسعت دل و روحتان خواهید بخشید.
برایتان بهترین ها را آرزو می کنم.
از طرف: محمود اسماعیلی
۲۰/۷/۱۳۸۹
قبل از مثلث عشق ؟
به نظر این حقیر قبل از اینکه وارد مثلث عشق ( سایه – جاذبه – حس) شویم ، باید بتوانیم چندکار را انجام دهیم شایداین مثلث را بهتر قابل درک و لمس برایمان باشد.
بخشش
بخشش در حدیث:
پیامبراکرم(ص): خداوند بخشنده ترین بخشندگان است و من بخشنده ترین فرزندان آدم می باشم و بخشنده ترین آنها پس از من مردی است که دانشی را فرا گیرد و دانشش را بگستراند ، چنین کسی روز قیامت یک امت مبعوث می شود – میزان الحکمه 2997
امام علی(ع): بخششی که از روی ترس و یا به امید تلافی نباشد ، بخشش واقعی است
بخشش :
بخشش یعنی گرفتن و دادن ، زیرا جهان و کائنات از طریق مبادله پویا عمل می کند. در صورتی که ما فکر می کنیم بخشش یک طرفه است.
بدن انسان سرشار از انرژی یا امواج است و این انرژی در حال تبادل با جهان هستی است . و در وادی 12 آمده که خداوند عشق و محبت را در امواج دمید و از تراکم امواج هسته اولیه جهان خاکی به وجود آمد.
و می دانیم طبق قانون فیزیک انرژی از ابتدا بوده است و از بین نمی رود بلکه از صورتی به صورت دیگر تبدیل می گردد، پس طبق گفته های استاتید کنگره می توان گفت انرژی هم جزء حقیقت است که از بین نمی رود.
بعنوان مثال ؛ انرژی الکتریکی که تبدیل به انرژی روشنایی یا مکانیکی ، در لامپ یا خودرو می شود.
می توانیم نتیجه بگیریم که ماهیت انسان (نفس) از انرژی خداست (چون خدا هم از ابتدا بوده و هست و خواهد بود) و می توانیم نتیجه بگیریم که (ماهیت یا نفس) انسان هم از بین نمی رود بلکه از صورتی به صورت دیگر تبدیل می گردد.
پس بدن انسان در حال تبادل انرژی (دادن و گرفتن = بخشش ) با انرژی کیهانی است . مثل خواب در شب و انتقال انرژی کیهانی به انسان .
اگر کسی بخواهد این تبادل انرژی را یک طرفه کند و فقط برای خودش نگه دارد و چیزی ندهد یا بخشش نکند، این توقف نمودن جریان انرژی مانند ، قطع جریان خون است . با قطع جریان خون انسان می میرد.
و در جهان بینی خوانده ایم که پول در واقع سمبلی از انرژی است. و اگر کسی پول را متوقف کند، یعنی اگر پول را فقط برای خود بخواهد و ذخیره کند. یعنی چرخه تبادل انرژی از سوی خودش به طرف جهان هستی را متوقف کرده است، و از آنجایی که واحد انرژی مصرف آن می باشد ، مثلا می گویند فلان وسیله 100 اسب بخار یا 100 کیلووات انرژی مصرف می کند. و اگر انرژی در یک جا بماند ، راکد شده و از بین می رود. مثل رودخانه که باید همیشه در جریان باشد درغیر انیصورت راکد شده و تبدیل به باتلاق شده و از انرژی خودش خفه می شود. که گردش انرژی آنرا زنده می کند.
همانطور در کنگره آموخته ایم که اطلاعات و دانش همیشه در حال انتقال از آسمان به زمین و برعکس
می باشد و هرچه بالا برود باید برگردد و برعکس . مثلاً وقتی ابر ، باران را از آسمان به سمت پایین می فرستد دو باره در دریا تبدیل به بخار می شود و مجدداً این چرخه ادامه می یابد. پس نتیجه می گیریم که بخشش یک نوع ارتباط دو طرفه است .
از کجا بفهمیم کدام عمل ما بخشش است ؟ هر چیزی که از طریق بخشش کردن ، تکثیر و زیاد نشود بخشش نیست. و ارزش دادن و گرفتن ندارد.
یعنی اگر کسی احساس کند با بخشیدن ، چیزی را از دست می دهد، یعنی چیزی از نظر او زیاد نشده است، پس بخشش نیست.
بعنوان مثال: در هر دانه گندم ، امید صدها دانه شدن است، اگر کسی آنرا ذخیره و انبار کند از بین می رود. ولی اگر آن دانه را در زمین بکارد و آن دانه تمام شعور خود را به زمین حاصلخیر ببخشد ، در آن صورت زمین یک دانه را تبدیل به صددانه می کند پس نشانه تکثیر و زیاد شدن است. و باید بدانیم هرچه بیشتر ببخشید ، بیشتر خواهید گرفت.
وقتی مصرف کننده ، در کنگره مواد خود را قطع می کند ، و از ته دل آنرا بخشیده و رها می کند، و به سفر دوم می رسد. و علاوه براینکه از بخشیدن و دادن مواد احساس نارحتی ندارد ، بلکه همیشه منتظر بوده است که هرچه زودتر آنرا به میل و رغبت زیاد از آن خلاصی یابد.
در عوض کائنات و سیستم شبه افیونی بدنش ، چیزی به او می بخشد که در تمام عمرش ندیده است او را طوری اشباه می کند که هیچ مواد مخدری نمی تواند آنرا انجام دهد. به خاطر همین مصرف کنندگان بعد از رهایی هیچگاه به سمت چیزی که بخشوده بودند نمی روند.
و باید بدانیم که در بخشش ابتدا از خودمان شروع کنیم و خود را بابت گذشته مان ببخشیم ، و تا خود را نبخشیده باشیم بخشش برای ما سخت است، و نمی توانیم دیگران را ببخشیم.
هروقت که با احساس پشیمانی و ندامت قلبی نزد خدا برویم ما را خواهد بخشید، ما نیاز به بخشش خود داریم، بنابراین باید از اشتباهات و خطاهایمان یک بار و برای همیشه درس عبرت بگیریم تا بار سنگین گناه ها و خطاهایمان را سبک کنیم. و بی جهت بار سنگین گناهان ، رنج و نفرت وخشم را تا آینده با خود حمل نکنیم. و اگر ما شجاعت و جرات بخشیدن خودمان را داشته باشیم می توانیم قدم اول در بخشش دیگران را برداریم. کسی که قادر نیست خود را ببخشد، غمگین است، لحظه ای که یک شخص می پذیرد تا خود را ببخشد، لحظه تجدید حیات و شروع مجددی است.
سعی کنیم که گذشته را به خاک بسپاریم و در حال زندگی کنیم ، دیگران را به خاطر اشتباهات گذشته شان ببخشیم و در بخشیدن دیگران ، سعی کنیم که خطا و اشتباه گذشته آنها را کالبد شکافی نکنیم، و در یادمان باشد اگر با بخشش دیگران کوچک می شوم ، پس چرا خدا اینقدر بزرگ است او که هر روز ما را به خاطر اشتباهاتمان می بخشد.!
اشتباه از آدمی و بخشش از آن خداوند است، و هرچه بیشتر ببخشیم، خداوند بیشتر ما را مورد لطف و مرحمت قرار خواهد داد. و آنچه خداوند فراموش کرده ، ما هم فراموش کنیم!
به نظر من تمرین بخشش بسیار ساده است و بهترین راه برای تحقق قانون بخشش و آغاز چرخش انرژی در کائنات این است که از امروز تصمیم بگیریم هر وقت کسی را دیدیم چیزی به او ببخشیم. و احتیاج نیست اصلاً آن چیز مادی باشد. می تواند یک لبخند باشد، می تواند یک تعریف خوب از صفت پسندیده او باشد، یا یک دعای خیر برای او باشد.
مطلبی از دیپاک چوپرا پزشک و عارف هندی خواندم و تازه فهمیدم که چرا در کنگره پس از پایان هر جلسه می گویند که سکوت می کنیم و هرکس در سکوت خود یک خواسته یا یک دعا را طلب نماید.
چوپرا می گوید: " بهترین و قدرتمند ترین حالت بخشش ، وقتی است که کسی را می بینید در سکوت برکت یا دعا خیر برایش آرزو کنید" که کنگره به ما یاد داده است برای دیگران دعا کنیم.
خدمت بلاعوض
به نظر من از اینجا به بعد ما وارد فاز جدید و بزرگتر از بخشش می شویم به نام ((خدمت بلاعوض)) چون همانطور که در ابتدا گفتیم بخشش حالتی دو طرفه است ، دادن ، همراه با گرفتن . مواد را می دهیم و با کمال میل از خود دور می کنیم و به جای آن پاکی و نشاط را می گیریم.
درخدمت بلاعوض ، ما دیگر توقع گرفتن ازکائنات و طرف مقابل را نداریم. و مقامی بالاتر از مقام رضا و نزدیک به مقام تسلیم در وادی پنجم است . وقتی در سکوت برای کسی دعا می کنید، این خود خدمت بلاعوض است چون شخص مقابل نمی داند که بخواهد از شما تشکر کند ، یعنی هیچ چشم داشتی نداریم.
فرق دیگر در این است که در بخشش امکان دارد ما چیزی ببخشیم و منتظر زیاد شدن و تکثیر آن باشیم ، اما به دلایلی کم شود و که باعث می شود حال ما بد شود . مثل یک دانه گندم ، که زیاد می شود ولی به علت آفت و یا تگرگ همه آن از بین می رود و کم می شود ، که باعث بد شدن حال ما شود ، ولی باید بدانیم که کار ابتدایی ما خوب بوده است و جز اعمال نیک است و به خاطر آن به ما هم ثواب می دهند.
بعنوان تجربه یک روز تعدادی وسایل اساب بازی برای یکی از کودکان ، که پدرش کارگر ساده بود خریدم وقصد داشتم که بخشش را آرام آرام تجربه نمایم، اما وقتی پدر کودک متوجه شد ، علاوه بر اینکه از من تشکر و قدردانی نکرد ، از عمل من بسیار ناراحت شد و گفت من برای تربیت کودکانم روشی خاص دارم ، و از من خواست در مسائل خانوادگی او دخالت نکنم. یادم هست آن روز حالم به جای اینکه خوب باشد ، بدتر شد و فهمیدم که چون منتظر تکثیر عمل خود بودم و چیزی که زیاد نشد بلکه کمتر شد به همین دلیل حالم بد شد. در صورتی که اگر آن کار را به عنوان خدمت بلاعوض انجام داده بودم هیچگاه چنین اتفاقی برایم
نمی افتاد.
برای همین است که بخشش جز اعمال نیک است و خدمت بلاعوض جز اعمال صالح است .
و در اکثرآیات کتاب شریف هر جا آیه " یا ایها الذین آمنو.. آماده است ، در آخر " و عملو الصالح " آمده است.
عمل نیک ؛ عملی است که وقتی کسی انجام می دهد ، حال خودش خوب می شود ولی حال طرف مقابل خراب می شود هرچند که کار او دارای ثواب است.
بعنوان مثال ؛ یک نفر از من پولی قرض می گیرد وقتی به او می دهم تا این مرحله هم حال من خوب است و هم حال ایشان ، اما بعد از مدتی وقتی برادر آن شخص را ببینم و به او بگویم که برادرت از من پول قرض گرفت ، و بعلت اینکه قرض گیرنده به برادرش بدهکار بوده ولی پولی که از من گرفته است برای کار خیلی واجب تری استفاده کرده است ، اما وقتی برادرش به او بگوید که از فلانی پول قرض گرفتی چرا بدهیت را به من نمی دهی ، از آن موقع آن شخص حالش بد می شود و دائم با خود می گوید من نمی خواستم برادرم بداند که پول از فلانی قرض گرفته ام، و چرا به برادرم موضوع را مطرح کرده است. هرچند که با قرض دادن من ثواب کار ثبت شده است و جز اعمال نیک محسوب می گردد.
عمل صالح یا سالم؛ عملی است که وقتی کسی انجام می دهد، هم حال خودش خوب می شود و هم حال طرف مقابل.
بعنوان مثال؛ وقتی من پولی را به موسسه ای قرض می دهم ، و یک نفر می آید و از آن موسسه همان پول را قرض می گیرد ، از آنجا به بعد هم حال من خوب است که به دیگران کمک کرده ام و هم حال او که پول را قرض گرفته و مشکلش را حل کرده است، هرچند ما دونفر (قرض دهنده و قرض گیرنده) همدیگر را بشناسیم ولی ، نه او می داند که پول من است و نه من می دانم که پول دست اوست و همیشه حال هر دوی ما خوب است.
برای همین است که در خدمت بلاعوض شخصی که کاری انجام می دهد دیگر منتظر هیچ تشکر و قدردانی نیست و برایش فرق نمی کند که کسی از او تشکر کند یا به ناسزا بگوید و در هیچکدام از موارد حال او بد نمی شود.
و اگر کسی او را تحسین یا ناسزا بگوید می داند که صحبت او به درون و وجود و ماهیت شخص مربوطه بستگی دارد.
بعنوان مثال : وقتی که خورشید می تابد یک محبت بلاعوض عوض است و برایش آدمها ، حیوانات ، اشیاء هیچ فرقی نمی کند و به همه در حد توان خود می تابد منتظر تشکر و قدردانی نیست. و خورشید با فعل تابش کاری دارد نه با مفعول آن.
وقتی به گل می تابد از گل بوی عطر برمی آید یعنی دارد تشکر می کند، وقتی به مدفوع و نجاست می تابد از آن بوی تعفن بر می آید، یعنی ناسزا می گوید. اما برای خورشید فرقی نمی کند او کار خود را انجام
می دهد. و تشکر از ماهیت خوب گل و ناسزا از ماهیت ، کثیف مدفوع است. و ربطی به خورشید ندارد.
در کنگره وقتی کمک راهنمایی به تمام وجود خود ، مانند خورشید به مصرف کننده می تابد ، اگر رهجو خوب سفر کند یعنی از او تشکر کرده است و اگر بد سفر کند یعنی به او ناسزا گفته است ولی برای کمک راهنما فرقی نمی کند او از انجام فعل خدمت کردن لذت می برد و کاری به رهجو ندارد. و خوب بودن و یا بد بودن رهجو به ماهیت خود او در سفراول بستگی دارد.
به قول مهندس دژاکام : عاشق را چه حساب با معشوق ، حساب او با عشق است.
باید بدانیم خدمت بلاعوض مثل نت موسیقی آنقدر باید زده شود که درست یا نادرستی آن برایمان مشخص گردد.
یک تجریه از خدمت فرمایشی توسط استاد:
یک روز استادم به من گفت ؛ برو جارو و طی بکش ، خدمت بلاعوض حالت را خوب می کند ولی متاسفانه با انجام این کار حالم بدتر شد، بعدها فهمیدم که خیلی مانده است که به مقام خدمت بلاعوض برسم.
چند نکته برای تمرین خدمت بلاعوض:
1- هر انسانی در این کائنات دارای ویژگی خاصی است، که آن استعداد ویژه در هیچ انسانی در کره زمین به اندازه او نیست و فقط اوست که می تواند آن کار را به بهترین نحو انجام دهد پس در هر انسانی حداقل یک مورد خدمت بلاعوض و بدون اشتباه وجود. مانند کار کمک راهنمایان که حتی پزشکان هم قادر به انجام آن نیستند.
2- تغییر این سئوال که در این کار چه نفعی برای من وجود دارد؟ به جای من چطور می توانم کمک کنم؟ جمله اول چه نفعی دارد از نفس است ، و چه طور کمک کنم از روح متعالی انسان است.
3- برای خدمت کردن کافی است، از نخستین پله بالا روید دیگر نیازی نیست ، مسیر پله ها را تا انتها بینیم فقط از اولین پله بالا داریم.
مثل یک دانه فقط سعی می کند خود را در مسیر نور قرار دهد و از دل خاک بیرون بیاید و بعد از بیرون آمدن مانند پله اول است و کلیه مسائل خود به خود دست در دست هم می دهد.
به نظر من طبق آیات شریف قرآن و همچنین مطالب وادی 12 می توان گفت که اولین خدمت گذار بلاعوض ، حضرت آدم بوده است. و همچنین هدف از خلقت یکی آموزش دیدن و دیگری خدمت کردن است. چون حضرت آدم ، در ابتدا اسماءالله را آموخت (آموزش دیدن) و سپس طبق امر خداوند به ملائک آموزش داد (خدمت بلاعوض) و از جایی دیگر می توان گفت مثل راهنما و اساتیددر کنگره انجام
می دهند ، که می توان گفت که کار راهنمایان و اساتید در کنگره شبیه کار حضرت آدم(ع) است که اول آموزش می بینند سپس با خدمت بلاعوض به رهجویان می آموزند.
فکر می کنم شاید با دانستن و شاخت وانجام دادن بخشش و خدمت بلاعوض بتوان کمی از محبت واقعی را دریافت نمود.
محبت
محبت در قرآن :
در سوره احزاب خداوند می فرماید: در وجود هر انسان یک قلب قرار دادیم و اگر در قلب محبت وجود داشته باشد آنها یکی یکی به سمت ما می آیند که می توان گفت اولین نفر حضرت رسول اکرم (ص) بود.
می توان فهمید که محبت همچون آهن ربا است که همدیگر را جذب می کنند. و جذبه این آهن را در کنگره به خوبی دید می شود.
و همچنین در کتاب شریف آمده است: اگر راست می گوئید محبت شما در مراتب پایین انجام شود که صادقانه است.
در آنجا بود که ملائک به خدا گفتند ما تو را دوست داریم و به تو محبت داریم تو از همه بالاتری ، خداوند فرمود اگر راست می گوئید انسان را سجده کنید که شیطان این کار را نکرد و دروغ می گفت که فقط عاشق خداست. یعنی محبت در مراتب پایین مشخص کننده صداقت در محبت است.
محبت در حدیث:
در حدیث معراج آمده است که: ای محمد! من آنان را که به خاطر من با یکدیگر دوستی ورزند دوست دارم، آنان را که به خاطر من به هم مهر ورزند دوست دارم، آنان را که به خاطر من با یکدیگر پیوند و ارتباط برقرار کنند دوست دارم، آنان را که به من توکل کنند دوست دارم. دوستی مرا نشانی و فرجامی و پایانی نیست.
امام علی (ع): دوستی را زبان اظهار می کند و عشق و محبت از چشمها پیداست – میزان الحکمه 3074
پیامبر اکرم (ص) خدای عزوجل می فرماید: هرگاه اشتغال به من بر جان بنده غالب آید، خواهش و لذت او را در یاد خودم قرار دهم و چون خواهش و لذتش را در یاد خودم قرار دهم عاشق من گردد و من نیز عاشق او و چون عاشق یکدیگر شدیم پرده میان خود و او را بالازنم و آن را بر جان او مسلط گردانم، به طوری که وقتی مردم دچار سهو و اشتباه می شوند او دستخوش سهو نمی شود. میزان الحکمه 13031
و از اینجاست که می توان فهمید که خداوند به غیر از اختیار که به انسان داد، یک کلید هم به او داد ، که هرکدام از ما می توانیم در هر زمان وارد خانه خدا شویم، همه ما می توانیم اگر کلید را بچرخانیم. به شرطی که وقتی در تاریکی ها هستیم، برگردیم و رو به نور ( به سمت خدا) کنیم.
و در آخر:
کسی می گفت: " من به هرکس بخشش یا محبت کردم در عوض فقط یک نگاه توهین آمیز دریافت کردم"
بیاییم به فرد ندهیم، به شخص ندهیم، بلکه آن شخص را به عنوان تصویری از خدا بدانیم و آن چه به او
می دهیم به خدا بدهیم. آن شخص فقط مانند یک صندوق پست است. وقتی که نامه ای را پست می کنید، مهم نیست که صندوق پست کهنه است یا نو. فقط نامه را در آن می اندازید و اطمینان دارید که نامه به مقصد خواهد رسید. مقصد ما خداست. با چنین اعتقادی ببخشید و بدهید، آن گاه متبرک خواهید شد.
ما در این دنیا لحظه کوتاهی توقف کرده ایم تا با یکدیگر مواجه شویم، یکدیگر را ببینیم ، دوست داشته باشیم و با یکدیگر شریک شویم و در نهایت به یکدیگر محبت نمائیم. و عاشق یکدیگر شویم، که بعضی از انسان ها در جوانی به این حقیقت می رسند بعضی در میان سالی و برخی دیگر در پیری. بیچاره آن ها که درون درک عشق دارفانی را وداع می گویند که این دنیا پرانتز کوچکی در میان جاودانگی است.
( جــــــــــــا و ( دنیا ) دانگــــــــــی )
|
تهیه و تنظیم:
محمود اسماعیلی
مهرماه 1389 |