تصاویر تولد3 سال رهایی سرویس
مرزبانان شعبه فشم




کارگاه آموزشی کنگره ۶۰ امروز دوشنبه مورخه 90/04/20 در شعبه آکادمی با نگهبانی آقای علیرضا عیوضی،دبیری آقا کیهان و استادی آقای علی صداقت با دستور جلسه وادی حرمت کنگره60 راس ساعت ۱۶:۴۵ تشکیل گردید.

خلاصه سخنان استاد:
تنها نوشتاری که در جلسات کنگره دوبار خوانده می شود نوشتار حرمت کنگره60 است و این کار برای آن است که این نوشتار را ملکه ذهن خود بکنیم و آن را کاملا متوجه بشویم چون انجام ندادن حرمت تاوان دارد و این تاوان آنچنان سنگین است که غیر قابل جبران است و برای این است که مرزبانان،نگهبتن و راهنمایان باید از آن جلوگیری کنند تا این اتفاقات نیفتد.به نظر من سیروس در طول سفر عالی بود ، عالی بود چون یاد گرفت محبت کردن،بخشیدن و خدمت گزاری را.یکی از چیزهایی که من از آقای مهندس دژاکام یاد گرفتم این است که حساب کار عاشق با معشوق نیست بلکه با خود عشق است و سیروس این را خوب درک کرد.

***

اما سیروس عزیز:
برای اینکه همیشه خدمت گزار خوبی باشم آرزو میکنم هیچ وقت گذشته خود را فراموش نکنم.من با مصرف و تزریق هرویین وارد کنگره شدم و کسی که در کنگره60 به درمان می رسد باید قسم بخورد که روزی مصرف کننده بوده است.هدف از گرفتن تولد هم همین است که دور هم جمع شویم و از حال و روزمان بگوییم و از خدمت گزاریها بگوییم و اینکه جه بودیم و چه شدیم تا دیگران هم بیایند بیبنند و حرکت کنند و به درمان برسند.

همسفر سیروس عزیز فرمودند:
می خواهم به همسفران بگویم فکر نکنید منی که اینجا نشستم به راحتی به این جایگاه رسیدم،نه من هم در کنار سیروس خیلی سختی ها کشیدم و روزگار واقعا سختی داشتیم .با تمام وجود همه شما را درک می کنم و می دانم همسفر بودن بسیار سخت تر از مسافر بودن است.
دوشنبه مورخ 20/4/1390 جشن تولد 3 سال رهایی سیروس رهجوی علی صداقت در آکادمی است

سردار: تولد ها شبیه هم هستند امادر جزئیات تفاوتهای عظیمی دارند
ما در انتخاب برادر در جبر هستیم ، اما دوستانمان را خودمان انتخاب می کنیم.
تقدیم به برادر لژیونی و دوست خوبم، سرویس:
خبر دار شدیم که جشن رهایی از نیروهای اهریمنی به پا کرده ای.
اهل بصیرت در کنگره را با شهر کوران چه کار؟ به تاریکی های گذشته فخر می فروشی یا دست بیعت با نیروهای الهی بسته ای؟ که هیاهو در کنگره به پا کرده ای.
تو که سه سال و سه ماه از پایان جنگ و بسته شدن باب شیطان درخصوص مواد افیونی برایت گذشته است، اما چرا باز ایستاده ای و مانده ای؟
اما برای بسیاری از هم لژیونی های تو مصرف مواد جزء خاطره ای فراموش شده در ذهن هیچ نیست. برای آنانی که رفتند و یادی از تو نکردند...
می دانم برای کسی که قسمتی از وجود خویش را در جنگ با نیروهای اهریمنی نهاده است چگونه این سفر فراموش شود و پایان یابد؟
برای تو هرچند باب جنگ با نیروهای منفی بسته شده است ، اما باب دیگری نیروی مطلق برایت گشود به نام خدمت به خلق.
تو فهمیدی که اینجا دار فناست و آنچه فانی شدنی است باز نمی گردد.... تو که رضای خویش را در رضایت خداوند می دانی. و هیچ مقامی چه مرزبانی و چه کمک راهنمایی تو را مغرور نکرد.
و همان سیروسی بودی که سیرتش همچون صورتش نورانی است.
چقدر سخت است دیدن کسانی که سوار بر مرکب غرور می تازند!!
یا ایها الانسان چیست آنچه تو را فریفته و بر مکان خود غره داشته است؟
چگونه خدمت می کنی به آنانی که تو را تکذیب می کنند؟
اما بدان خوبان در هرجا که باشند در بهشت اند و بدکاران در دوزخ. آری دوزخ جاری است.!
اهل بصیرت را با نادانان چه کار؟ با آنان که لباس از جنس سواد بر تن کرده اند. اما نمی دانند که ملاک در کنگره چیز دیگری است .
اهل بصیرت را با شهر کوران چه کار؟
برادرم! چشم بگشا و ببین که از کجا می گذری! من و تو و بیغوله های گذشته کجا و این مکان مقدس به گرد هم آمده کجا؟
تو کجا و این بازار مکاره شیطان کجا؟ من کجا ، و برادر همچون تو داشتن در این زمانه کجا؟
تو که دوران مرزبانی در کنار منجی مردگان خفته در قبرستان مواد زیسته ای. چه آموخته ای ؟ که لب فرو بسته ای.!
راز درس عاشقی چه بود ؟ چه لذتی در خدمت برده ای؟ که با تمام مشکلات هنوز مانده ای.
هرچند که حدقه چشمانت از بغض گلویت خالی است اما چشمان باطنت از شهود چشمان معلم بزرگ کنگره برق می زند.
افتخار می کنم ، که در لژیونی قرار گرفتم، که معلمش علی است. و شاگردش محمود و برادرش سیروس.
الاحقر – محمود
تیرماه 1390
دوشنبه مورخ 6/4/1390 در شعبه آکادمی تولد یک سال رهایی سعیدحاج حسینی (مرزبان فشم) رهجوی علی صداقت را جشن گرفتیم




سعیدحاج حسینی، ۱ ساله شد
دوشنبه مورخ ۶/۳/۱۳۹۰
در آکادمی
تولد ۱ سال رهایت را به شما و راهنمای شما آقای علی صداقت و دیگر اعضاء کنگره تبریک عرض می نمائیم
از طرف برادر لژیونی ها و مرزبانان شعبه فشم![]()
