"به نام قدرت مطلق الله"

خلاصه سی دی عقل به استادی آقای امین دژاکام :

عقل بر اساس مطالبی که دریافت می کند تصمیم گیری می کند ولی بحث اصلی ما زمانی است که عقل فرمان نادرست صادر می کند .عقل لازم است اطلاعاتی را کسب کند و فرمان صادر کند مانند یک قاضی خبره زمانی که اتهامات مجرم یا متهم را بررسی می کند اطلاعاتی تحت عنوان پرونده در اختیارش قرار می گیرد و بر اساس آن اطلاعات پرسش هایی را مطرح می کند و فرمان را صادر می کند البته در جاهایی هیئت منصفه وجود دارد که این کار را انجام می دهد . در نظر بگیرید مطالبی که تحت عنوان پرونده در اختیار قاضی قرار می گیرد و اطلاعاتی که جمع آوری شده نادرست با شد ، قاضی بر اساس اطمینان از پرونده و اطلاعات آن حکم صادر می کند . برای عقل یک قلعه در نظر گرفتیم که سربازانی از آن محافظت می کردند و اجازه نمی دادند که هر خواسته ای وارد قلعه شود وظیفه این نگهبانان این است که بر اساس دانایی خواسته ها را از فیلتر عبور دهند و بعد آنها را نزد قاضی و یا عقل ببرند اگر میزان دانایی در این مرحله زیاد نباشد اطلاعات درست و غلط همگی وارد می شوند و در نتیجه فرمان و حکم درست صادر نمی گردد . حرکت انسان به طرف تاریکی به دلیل دانایی اندک است ، اطلاعات را نمی تواند تشخیص دهد مثلا یک مصرف کننده آگهی را تحت عنوان ترک 3 روزه مشاهده می کند ولی چون خوب نمی تواند اطلاعات را پردازش کند آن آگهی را به راحتی قبول می کند                                                                                                       

ما برای تشخیص درستی و یا نادرستی یک مطلب باید از نظر دانایی جلوتر از آن مطلب باشیم مثلاخواندن یک کتاب ، باید دید که اطلاعات و مطالبی  که آن کتاب بیان می کند درست است یا خیر . در حال حاضر میکروبها و بیماریهای جدیدی به وجود آمده اند که 50 سال پیش وجود نداشتند ، زمانی که یک میکروب می خواهد وارد بدن ما بشود اگر بدن با آن میکروب آشنا باشد و آن را تشخیص دهد که مثلا سل است اجازه ورود را به آن میکروب نمی دهد ولی اگر میکروب جدید باشد نمی تواند تشخیص دهد در نتیجه آن میکروب وارد بدن می گردد و ما را با مشکل روبرو می کند . فرض کنید عده ای می خواهند قلعه ای را بگیرند تمامی سعی ساکنین قلعه آن است که اجازه ورود به قلعه را ندهند ولی اگر آن افراد توانستند به هر طریقی وارد قلعه شوند و از درون قلعه شروع به تخریب کنند شکل قضیه کاملا متفاوت می شود . زمانی که دانایی وجود داشته باشد می توان آن نیروها را  وارد نکرد و اجازه ورود به آنها را نداد ولی زمانی که دانایی کم است و آن نیروها وارد شدند دیگر ما نمی توانیم بگوییم وارد نشوید ما اجازه نمی دهیم و یا نمی خواهیم . اتفاقی که می افتد این است که فرمان غلط صادر می شود که در نتیجه آن فرمان غلط یک فعل اشتباه صورت می گیرد و در نتیجه آن فعل غلط حس بهم ریخته می گردد . نفس ، عقل و حس باهم در ارتباط اند و یک چرخه را تشکیل می دهند نفس خواسته را بیان می کند ، خواسته بررسی می شود و فرمان صادر می گردد اتفاقی که می افتد این است که آن نفس دیگر آن نفس قبلی نیست . در شهر یا کشوری خواسته ای تحت عنوان ساختن یک سد و یا یک کارخانه مطرح می شود که قبلا وجود نداشته زمانی که فرمان ساختن آن سد یا کارخانه صادر می شود دیگر آن شهر یا کشور ، شهر وکشور قبلی نیست . زمانی که فرمان غلط و یا اعمال نادرست مدام تکرار شوند درحس ما اختلالاتی را به وجود می آورند. حس اولین شروع بکارگیری قوه عقل است حال مشکل دو تا می شود یکسری مطالب وجود دارد که دانایی قدرت تشخیص آنها را ندارد و یکسری مطالب وجود دارد که دانایی قدرت تشخیص آن را دارد ولی چون آن مطلب وارونه بیان شده درست نمی تواند آن را تشخیص دهد یعنی در این زمان دوست ، دشمن و دشمن تبدیل به دوست می گردد ، چون حس دچار چرخش و دگرگونی شده است مثلا در این زمان اگر بزرگتری درباره موضوعی به ما حرف بزند ما می گوییم دارد زور می گوید و مقابل فعل + و اتفاق + برداشتمان – خواهد بود. وقتی فردی چند سال مواد مصرف کند از چیزهایی که همه خوششان می آمده بدش می آید همه در جمع قرار دارند او در گوشه ای تنهایی را ترجیح می دهد و...شاید مسائلی را که عنوان می کنیم به صورت تمثیلی باشد ولی به اعتقاد من واقعیت دارند . در این زمان است که انسان تبدیل به یک شخص بدهکار می شود ، در یک مصرف کننده تمامی سلولهای شخص بدهکار و مقروضند یا وام گرفته اند یا سفته داده اند و یا نزول کرده اند در اینجا همه سلولها دچار مشکل اند به جز قسمتی از آنها که حال خوبی ندارند ، ولی وضعیتشان خوب است . وقتی در انسانی رکود و تخریب ایجاد شد انسان ماهیت خواسته ها را درک می کند دیگر آن شخص ، یک شخص معمولی نیست انسانی است که میلیونها تومان بدهکار است . هرچه درصورپنهان وجود دارد درصورآشکارهم وجود دارد . اتفاقاتی که در درون رخ می دهد بازتابش در بیرون هم نمایان می گردد . ممکن است کسی بگوید که من در دوران مصرفم هیچ وقت به نان شبم محتاج نبودم باید گفت که تو قرار بوده میلیاردر شوی ولی به 100میلیون یا 200 میلیون و یا یک خانه و 2 ماشین راضی شده ای ، داستان گربه ای است که با گربه دیگری دعوایش می شود وآن گربه را کتک می زند گربه ای که کتک خورده بود دوستانش را می آورد ولی باز همه کتک می خورند دوباره تمام طایفه اش را می آورد بازهم آن گربه همه را می زند . آنها تعجب می کنند و می گویند تو چطور توانسته ای این کاررا بکنی ، می گوید: من ببرم که حالا به این روز افتاده ام شاید آن ببر در گربه ها قوی باشد ولی حقیقت چیز دیگری است . تمام سیستم های ما زیر قرض است اگر ما دراین شرایط اقدام به سقوط آزاد کنیم چه اتفاقی می افتد ؟ در این زمان ساکنین اینطور می گویند : ما دیگر رشوه نمی دهیم نزول هم نمی دهیم و می خواهیم آزاد و رها باشیم درون ما آشوب به وجود می آید . چون نفس اماره ازما مدرک جمع کرده در نتیجه بقیه چیزهایی را که شخص دارد هم از او می گیرد خانه ، بچه ، عزیزان و... سفته ها باید پاس شوند . نفس اماره از ما چک و سفته دارد و ریش ما در دستانش است در نتیجه هر جا که بخواهد ما را با خودش می برد . انسان زمانی که درتنگنا قرار دارد حسش تغییر می کند . وقتی زیر بار قرض است احساس نگرانی دارد نمی تواند شاد و خوشحال باشد حالا فکر کنید در این لحظه همه چیز او را بگیرند یعنی هرچه که برایش باقی مانده چه می شود ؟ غمگین تر و داغون تر و... حداقل قبلا چیزهایی داشته که برایش درتلاش باشد مثلا دلخوش بوده که زن و بچه اش یک سقف بالای سرشان دارند ولی تمام وسایلش را در خیابان انداخته و زن و بچه اش آواره شده اند. درسقوط آزاد هم همین اتفاق می افتد نفس این کار را انجام می دهد ، شخص خوشحال است و می گوید فرشم زمین است و آسمان هم سقفم ولی به جایش من پاک پاکم واقعا هم همین طور است او پاک است ازهر گونه شادی و شعف ، پراز خشم و کینه ومنتظر است تا انتقام بگیرد . ما در کنگره معتقدیم که اگر بخواهیم به یکباره مواد خود را قطع کنیم این اتفاقها برایمان می افتد . ما معتقدیم که باید به مرور زمان چرخه را برگشت داد و فرمان درست را اجرا کرد . 11 ماه سفر برای سلولهای ما حکم 100سال را دارد تمامی سلولهای بدن ما به جز برخی از آنها طی 1 تا 1.5 سال خود را بازسازی می کنند پله 21 روزه برای سلولها حکم 5 یا 7 سال را دارد زمان برای ما و برای سلولها کاملا متفاوت است . اگر فرمان ها را به طور معکوس انجام دهیم حس عوض می شود . شرایطی به وجود می آورد که پول و سفته را پرداخت می کنیم و زمانی که مواد به مقدارکمی برسد مدرک وپرونده و...که در اختیار نفس اماره بوده حل می شود و رهایی به معنای واقعی به وجود می آید . بدست آوردن چیزهایی که دربند نیروهای بازدارنده بوده اتفاق می افتد . وقتی عقل فرمان می دهد که مواد مصرف کن ، فرمان درستی برای یک مصرف کننده صادر کرده آن سقوط آزاد و یا تغییر مواد به مواد دیگر است که فرمان اشتباه به حساب می آید .

پاسخ پرسشهای عنوان شده در جلسه :

1-    نباید توقع داشته باشیم که همه چیز را بفهمیم هرکس به اندازه خودش متوجه مسائل می گردد .

2-    برای تشخیص درستی و یا نادرستی مطالب باید بالاتر از آن مطلب باشیم مثلا برای داوری بین چندین نوازنده ، داوران باید خودشان بالاتر از نوازندگان باشند تا بتوانند تشخیص دهند که آن قطعه ای که هر یک اجرا می کنند ارزش هنری دارد یا نه .

3-    ذات یا فلز هرشخص در مقابل کاری قرار می گیرد که آن شخص می تواند انجام دهد یا نه .البته فلز افراد قابل تغییر است . برای مثلا فلزمس قابلیت عبور جریان برق ازخود را دارد ولی نیکل این طور نیست میزان استعداد و پتانسیل هرشخص به فلز وجودی آن شخص بستگی دارد که قابل تغییر است .

4-    راجع به حس ، مطالب و تصاویری که با آن سروکار داریم بعضی حاوی حس ها و انرژی هایی هستند که باعث بی تعادلی درما می شود حسی که در اعتیاد به وجود می آید به یکبارهایجاد نشده است  یک مصرف کننده 300،200مصرف می کند تا حس در او دچار تغییر شود . حسی زمانی در ما تغییر می کند سطح انرژی در ما دچار تغییرشود.